اریکا سالهاست مایکل کریست را زیر نظر دارد؛ پسری که از او میترسد و در عین حال نمیتواند نگاهش را از او بردارد. سه سال قبل، اریکا کاری کرد که مایکل و دوستانش به زندان بیفتند. حالا آنها آزاد شدهاند و مایکل تصمیم گرفته چیزی را که از اریکا میخواهد به دست بیاورد. گذشته دوباره به سراغشان آمده و این بار اریکا راه سادهای برای فرار از آن ندارد