لوسی اسنو، زنی جوان و کمحرف، برای ساختن زندگی مستقل راهی شهر خیالی ویلِت میشود و در یک مدرسهی شبانهروزی بهعنوان معلم مشغول به کار میشود. زندگی تازهاش خیلی زود او را با تنهایی، محدودیتهای اجتماعی، احساسات سرکوبشده و رابطهای پیچیده با مردی که به او نزدیک میشود روبهرو میکند. ویلت رمانی درونگراتر و روانشناختیتر از آن چیزی است که از یک عاشقانهی ویکتوریایی انتظار داریم؛ داستان زنی که میخواهد استقلالش را حفظ کند، درحالیکه نیاز به تعلق و دوست داشته شدن مدام با آن درگیر است.