هیوئی و لیزی از کودکی یکدیگر را میشناسند و رابطهای دارند که سالهاست بخش مهمی از زندگی هر دو بوده. لیزی با مشکلات خانوادگی و چالشهای جدی مربوط به سلامت روانش دستوپنجه نرم میکند و همیشه احساس کرده باید خودش را با انتظارات دیگران هماهنگ کند. هیوئی یکی از معدود آدمهایی است که در تمام این سالها کنار او مانده، اما وقتی رابطهی آنها از دوستی قدیمی فراتر میرود، هر دو مجبور میشوند با احساسات، ترسها و گذشتهای روبهرو شوند که مدتها از آن فرار کردهاند.