جویی لینچ از همان سالهای کودکی مجبور بوده خیلی زود بزرگ شود و مسئولیتهایی را به دوش بکشد که برای سنش زیادی سنگین بودهاند. فشار خانواده و زندگی سختی که پشت سر گذاشته، او را به سمت اعتیاد کشانده و حالا جویی بیشتر از هر زمان دیگری خودش را از دیگران دور میکند. در همین شرایط، آیفی مولوی وارد زندگیاش میشود؛ دختری که برخلاف جویی حاضر نیست بهراحتی تسلیم دیوارهایی شود که دور خودش کشیده. رابطهی این دو بهتدریج جویی را با گذشته و انتخابهایی روبهرو میکند که سالها سعی کرده از آنها فرار کند.